کد خبر 101533
۲۳ اسفند ۱۳۹۱ - ۰۰:۰۰

نماز بخونید ؛ نماز...

نماز بخونید ؛ نماز...

خدا! فقط داری منو می چزونی!من رو با عزیزترین بندهات آشنا می کنی و ...!

به گزارش حیات به نقل از وبلاگ تا او، ساعت نزدیک  9 شب رسیدیم پلاک 39  ،83قدیم! همینه زنگ طبقه ی دوم رو زدم. صدای مادرانه وآذری :سلام بفرمایید!در باز شد . یه خونه ی ساده ی کوچیک . معلومه فرشا تازه شسته شده . روبرو یه عکس از یه جوون که زیرش نوشته شده :"اسعد الشیبی" روبروی اون هم عکس "امام وآقا" هنوز جای نشستنمونو مشخص نکردیم که تعارف و شیرینی و چای  و میوه می رسه .حاج خانومی که بیش از 72 سال داره ولی ماشاالله  خوش صحبت و کاری وپرتلاش ، پر از انرژی مثبت و وقار و آرامشی وصف ناشدنی!ازشون خواستم روبروی دوربین بشینه . با اولین سوال از زندگی شهید و خاطراتش  ،چنان با صلابت از شروع زندگی سختش صحبت رو آغاز کرد که در همون لحظه ی اول محو شیرینی سخن،همه ی غصه هام فراموش شد و مسحور قصه زندگی ثروت خانم و اسعد شدم."از دو سالگی خودم بزرگش کردم . تویه خیاطی کار می کردم و لباس اتو می زدم بعضی وقتا کار که تموم میشد صبح شده بود!اهل دین و ایمون و مطالعه بود کتاباشو هدیه دادم به مدرسه ی شهید مطهری ...خیلی به خوابم می آد ...اهل نماز اول وقت بود و من رو هم تشویق می کرد من سر درد زیاد می گرفتم به من می گفت مادر نماز اول وقت بخوون هم خوب میشی هم یه ثواب برای من میشه... وقتی باهاش حرف می زنم جواب می گیرم ...مقلد امام بود ... هیاتی بود ... درسش خوب بود همون سالی که داشت دیپلم می گرفت رفت جبهه ...اگه جبهه نمی رفت هم خون اهدا می کرد می گفت: اگه نمی تونم برم جبهه ، خون می دم که شاید یه رزمنده به این خون نیاز داشته باشه ... سال 63 بود رفت کردستان. من که نمی تونستم زخم انگشت پسری رو که با خون دل بزرگ کرده بودم ببینم یه وقت دیدم شهید شده و گوشه ی لبش زخمیه و...(دست مشت شده رو نشون میده)انقدر از لباسش..."جملش تموم نمی شه ولی بغض گلوش ادامه می ده!!!...  ،نفهمیدم یعنی چی!! ولی جرات پرسیدن نداشتم!!!"تو کردستان بود .داشته با ماشین می رفته می بینه تنه ی درخت افتاده جلوی ماشین پیاده میشه تنه ی درخت رو برداره که می گیرنش و...".این فقط بخشی از حرفای مادر بود که به ذهنم هست باید دوباره فیلم رو ببینم  خیلی حرفای دیگه زد از مکه و کربلا و معجزات"اسعد". هنوز خمارم و...از خودم می پرسم : میشه خدا دعای کسی رو که همه ی زندگیش رو برای اون فدا کرده مستجاب نکنه؟ نه،با کرم خدا جور در نمی آد!نصیحت آخر :"نماز بخونید ؛ نماز" مادر از طرف شهیدش میگه.

برچسب‌ها